آمار بازدیدکنندگان

75564
امروزامروز18
دیروزدیروز18
این هفتهاین هفته62
این ماهاین ماه587
آمار کلآمار کل75564

ساعت

اوقات شرعی



تقويم


 
 
 
گزيده اي از دفتر مناجات نامه شهيد محمّد قدرداني پاريزي

بسم الله الرحمن الرحيم


قسمت (1)
دوست دارم كه در آخرين لحظات عمرم نداي الله اكبر بر زبانم باشد.
دوست دارم كه بدنم سوراخ سوراخ و قطعه قطعه شود و در آخرين لحظات زندگيم آنقدر درد بكشم، آنقدر خدايم را طلب كنم و آنقدر مهدي يا زهرا (ع) را صدا بزنم كه خداي من- معبود من، آنكه جانم در يد قدرت لايزال اوست، ذره اي از گناهانم را بيامرزد.
دوست دارم پس از آن جسدم بسوزد، خاكستر شود و بر باد رود چون عشق به گفته منصور حلّاج چيزي غير از مردن، سوختن و خاكستر شدن و بر باد رفتن نيست.



قسمت (2)
مادرم: تا آخرين لحظه حياتم فراموشت نخواهم كرد. آن لحظه اي كه گفتي باز هم به جبهه خواهي رفت؟ و آنگاه كه من گفتم آري، چون مجاهداني كه مال و جان و هستي خويش را در راه خدا ايثار مي كنند، فرموديدكه« برو خدا پشت و پناهت.» مادر اين بزرگترين و بهترين كلام بود. اين، از همه چيز گذشتن به خاطر خداست. مفهوم حقيقي ايثار ...
پدر گرامي ام،بشارت مي دهم كه صبر و مقاومت شما كه هميشه آن را تقدير كرده ام، موجب رضاي خداست. شما با مال و جانتان در راه خدا جهاد مي كنيد و خدا كالاي مؤمناني چون شما را به بهاي بهشت خريدار است.


قسمت (3)
آه نمي دانم چگونه وصف كنم، چگونه بر كاغذ آورم آنچه را كه نوشتني نيست، گفتني نيست، لمس كردني نيست، با چشم ظاهر ديدني نيست.چشم دل مي خواهد و آن نه هر دلي بلكه قلبي عاشق و سوخته، قلبي كه لبريز از عشق به خالق است، قلبي كه با خوف از خدا مي تپد. آن بدن سوخته را حس مي كندكه حركاتش بخاطر خداست. و نيمه هاي شب در خلوت عشق در كنج مسجد ويا در خلوت صحراي نبرد در تاريكي سنگر جهاد به دور از چشم ديگران از رعب خدا بر مي خيزد و بر خود نهيب مي زند در حالي كه اشكهايش از ديده بر دامان جاري است، نغمه پر شور «الهي العفو» سر مي دهد.


قسمت (4)
مادر عزيزم هميشه به يادت بوده ام.
همه شب آنگاه كه دعاي توسل مي خوانديم و يا در در هنگام خواندن دعاي كميل و يا در مجلس دعاي ندبه تو با آن چهره نوراني ات در پيش چشمانم مجسم بودي و آنگاه آرزو كردم تا شهيد شوم و تو نيز چون هزاران هزار مادر داغديده ديگر از سعادت فرزندتبه خود ببالي و در قيامت نزد دختر پيامبر اكرم فاطمه زهرا (س) رو سپيد باشي.
هميشه دوست داشتم كه خودم تو را به كربلا ببرم تا مرقد مطهر سرور شهيدان عالم را زيارت كني اما ناگهان بر خود نهيب مي زنم كه رسيدن به حرم حسين ابن علي (ع) خون سرخ مي خواهد و خون من اگر بخواهد و لايق آن باشم، بايد ريخته شود تا مادرم با مادر هزاران شهيد ديگر از كنار لاله هاي سرخي كه از خون جوانانمان دميده است با افتخار به كربلا بروند و قبر مولايشان حسين (ع) را در آغوش كشند.


قسمت (5)
«خدايا، مرا توان آن ده كه خود را بشناسم و آنگاه در راه خودسازي قدم بردارم...»
دستم مي لرزد و آتشي گدازنده قلبم را در هم مي فشرد – بغضي سخت گلويم را گرفته و سيل اشك مجال جاري شدن مي خواهد.
خدايا: ره توشه اي ندارم و كوله بارم تهي...
بار ديگر راهنمايم باش تا راه سعادت را بيابم و آن چنان باشم كه تو مي خواهي اي معبود من.
«آمين»
«من احساس مي كنم كه خود را رودي سپرده ام كه مرا مي برد و در طي راه زنگهاي مرا صيقل ميدهد.»
عجيب است حال انسانهائي كه مي دانند مي ميرند و در پاي ميز محاكمه به بند كشيده خواهند شد؛ امّا بازنشسته اند و دست بر روي دست، مي خورند و مي خندند و آسوده و بي خيال مي خوابند، چه عجيب است داستان آدمي كه مي داند بعد از مرگ او را بازخواست مي كنند، اما بي خيال در يك زندگي آسوده روز را به معصيت مي گذراند و شب آسوده، همراه شيفتگان رؤياها بخواب مي رود...
...برادرم... ما را فراري از مرگ نيست و با مردن نيز فراري از حكم خدا نيست.
خوشا به حال آنانكه زندگيشان براي خداست، مرگشان در راه خدا، خوشا به حال آنانكه جز راه خدا راهي ندارند جز ذكر خدا يادي...
خويشتن را دريابيد به لحظه وداع كه در آن لحظه مرگ، زندگي چيزي جز افسوس نيست.
به هنگام مردن، از مرگ فراري نيست.خدائي زندگي كنيد. چنان باشيد كه به قول امام علي (ع) براي هر لحظه مردن آماده باشيد.

 

 
 
 
 

تمامی حقوق این سایت محفوظ است