آمار بازدیدکنندگان

74149
امروزامروز12
دیروزدیروز20
این هفتهاین هفته91
این ماهاین ماه606
آمار کلآمار کل74149

ساعت

اوقات شرعی



تقويم


 
 
 
زندگینامه شهيد محمّد قدرداني پاريزي

در دوران جنگ تحميلي و حماسه بزرگ هشت سال دفاع مقدس، انسانهاي صديق و ايثارگري  بودندكه با حضوردر صحنه هاي نبرد، رشادتها آفريدند.مثال مشخص آن وجود شهداي گرانقدري است كه امروزه قامت معطرشان در گلزارهاي شهداء آرميده و زيارتگاه دوستداران حق و الهام بخش صاحبان بصيرت شده است. آنها رفتند تا ايمان بماند و بسيجي شهيد محمد قدرداني پاريزي- از سلسله اين صاف دلان حماسه ساز بود واز بسيجيان بي نام و نشان كه بي تكلف در آسمان جنگ تابيد و روشنائي دستهايش را هديه آن سامان ستاره خيز كرد.
شهيد قدرداني، در دي ماه سال 1339 در بخش پاريز(از توابع شهرستان سيرجان) ديده به جهان گشود. دوران كودكي و نوجواني را گذرانده و تحصيلات ابتدائي را در زادگاهش، پاريز آغاز كرد.بردباري و سخت كوشي عجيبي را در خود داشت. در عين حال بسيار سخت هوشيار مي نمود. در دوران تحصيل خود، بر اثر هوش و استعداد زيادي كه داشت هميشه جزء دانش آموزان ممتاز بود.همزمان با تحصيل در دبيرستان وبعد از آن اوقات فراغت خود را صرف كارهاي هنري مي نمود كه در اين مورد، آثار هنري و كارهاي دستي جالب و هنرمندانه اي از خود به يادگار گذاشته است.تحصيلات خود را تا مرحله ديپلم در شهر سيرجان با موفقيت طي نمود.
در كنار تحصيل، به كار و فعاليت نيز مشغول مي شد و هيچ گاه از كاركردن دوري نمي كرد. پس از اخذ ديپلم به خدمت مقدس نظام (در نيروي هوائي بوشهر) اعزام گرديد واز همانجا براي اولين بار، داوطلبانه عازم جبهه هاي دفاع مقدس شد و به كمك ديگر رزمندگان، مسئوليت پدافند هوائي و سايت موشكي منطقه را برعهده گرفت و پس از اتمام سربازي نيز چندين مرحله، با لباس رزم بسيجي به جبهه اعزام شد.
تا آنجا كه بخاطر داريم وي هيچ گاه، حتي لحظه اي از ياد خدا غافل نبود.كليه فرائض ديني و مذهبي را در هر شرايط و موقعيتي كه بود با خلوص نيت وتمام و كمال انجام مي داد و از اين بابت الگو بود.
اوقات زيادي را صرف خواندن قرآن مي كرد. به گفته يكي از همرزمانش در جبهه نيز با قرآن مانوس بود و هميشه قرآن كوچكي را همراه داشت و از هر فرصتي براي قرائت قرآن استفاده مي كرد. آري از حجاب خود گذشت تا به حقيقت، قرآن عزيز را دريافت و با عمل خود، فرامين نوراني اين كتاب آسماني را گردن نهاد. از آثار عشق به قرآن، حضور او در دلهاست. آنگاه كه انسان با قرآن همنشين باشد، قرآن نيز او را به هدايت، رهنمون مي شود.آنچنان با قرآن انس و الفت پيدا كرده بود كه جان بر سر اين محبت نهاد و عشق و ارادتش را به قرآن و اهل بيت(ع) به اثبات رساند.
پس از قرآن، همواره از رهنمود هاي كلام علي(ع) در نهج البلاغه، در طرز رفتار و كارهايش الهام مي گرفت. اوقات زيادي را صرف مطالعه انواع كتب مي كرد. ذوق و سليقه سرشاري نيز در زمينه ادبي داشت و از طرفي شخصيت معنوي و روح خداجوئي او را در كليه نوشته ها و يادداشتهايش بوضوح مي توان ديد.او جواني محجوب، متين، صبور واز ادبي فوق العاده برخوردار بود و خضوع وفروتني در رفتار و گفتارش در كمال مشاهده مي شد. رفتار و كلامش به قدري اثر بخش و جاذبه دار بود كه هر فردي را كه با او برخورد داشت، مجذوب خود مي ساخت. امكان نداشت با فردي صميمانه برخورد كند و او را مجذوب خود نسازد،كه انگار سالها با هم دوست و آشنا بوده اند. سكوت و آرامش روح از صفات ويژه اش بود. در امور زندگي جاري، تصميماتي كه مي گرفت، بسيار آگاهانه بود. رفتارش نسبت به پدر و مادر بگونه اي بود كه شايد بتوان گفت بي نظير بود و سابقه نداشت كه كوچكترين نا فرماني از وي نسبت به پدر و مادر سر زده باشد و احساس به والدين در راس امورش قرار داشت و تمام تلاشش را براي جلب رضايت آنها به كار مي گرفت. حتي زماني كه در مناطق جنگي بود، با ارسال نامه به برادرانش چنين توصيه مي كند:« ...و شما برادرانم، وجودتان در خانه بايد طوري باشدكه پدر و مادر هيچ احساس نكنند كه يكي از افراد در جمع خانواده نبوده و از خانه دور است.رفتار و كردار شما باعث مي شود كه كمتر رنج داشته باشند.پس،از شما مي خواهم كه از خدا بخواهيد افرادي باشيد كه هم براي اسلام و مسلمين و هم براي خانواده خود نمونه باشيد و خداي نكرده كاري نكنيد كه پدر و مادر دلشان از شما بگيرد كه انگار باعث نا فرماني خدا شده ايد.»
رفتارش نسبت به خواهر و برادران و كليه اقوام به قدري انساني و خوب بود كه همه او را دوست مي داشتند و از وي بعنوان چهره اي محبوب و مورد احترام ياد مي كردند.فداكاري و ايثارش براي ديگران به حدّي بود كه باعث شرمساري آنها مي گرديد هيچ گاه انجام كارهاي مربوط به خود را در صورتي كه از عهده خودش بر مي آمد به ساير اعضاي خانواده واگذار نمي كرد. در جلسات مذهبي اعم از دعاي كميل و و دعاي توسل با شوق زيادي شركت مي جست و با خلوص نيت دعا مي خواند و ساير اعضاء خانواده را به اين گونه امور معنوي دعوت مي كرد. به هنگام دعا، صفا و حالت روحاني خاصي داشت كه براي نمونه دفتر مناجاتنامه اي از او به يادگار مانده كه خلوص نيت و روح عارفانه اش در آن موج زده و نمايان است. بخصوص آن قسمت از مناجاتش كه براي شهادت خود نوشته و عجيب آنكه درست مطابق همان دعايش، شهادت نصيبش شد و برايش پيش آمد. اگر در مجلسي، فردي شروع به غيبت و تهمت به ديگران مي نمود، سعي مي كرد با ملايمت او را از اين كار باز دارد.هنگامي كه به خدمت مقدس سربازي، در نيروي هوائي اعزام شده بود، داوطلبانه براي اولين بار به صحنه هاي دفاع مقدس اعزام گرديد و همان برخورد اول او را چنان مجذوب ايثار،اخلاص و فداكاري رزمندگان اسلام كرده بود كه ديگر سخت بود از لشكر اسلام جدا شود. در همين مرحله بود كه به دوستانش گفته بود كه خيلي از واقعيتها برايم آشكار شد و در اينجا بود كه شايسته ترين درودهاي خود را نثار سلحشوران اسلام كرد و قهرمانيهاي آنان را بخاطر بوجود آوردن حماسه هاي بزرگشان ستود و به گفته همرزمانش هرگز بعد از آن بدون وضو قدم بر خاك آن مكان نمي گذاشت. چرا كه اعتقاد داشت آن خاك به خون پاك شهيدي آغشته است.تا بدانجا كه قطعه اي از گل وخاك آن زمين مطهر را بصورت مهر نماز در آورده و پيشاني عبوديت و اخلاص خود را بر آن گذاشته و نماز بر جاي مي آورد كه هنوز هم اين مهر نماز از او به يادگار مانده است.
در همان اعزام اول بود كه با ياري همسنگرانش توانست در عمليات رمضان به كمك رزمندگان پدافند هوائي چندين فروند هواپيماي جنگي دشمن را سرنگون سازد. پس از اتمام خدمت سربازي، اين بار با لباس مقدس بسيجي بصورت داوطلبانه عازم صحنه هاي نبرد لشكريان اسلام گرديد. او با آنكه در جائي  استخدام شده بود، با اين حال هيچ گاه از حضور داوطلبانه در جبهه غافل نماند و همواره در جبهه يا به فكر جبهه بود. در محيط كار علاوه بر كار خاص خود، مسئوليت سواد آموزي افراد بيسواد يا كم سواد را نيز بر عهده داشت و در اين مورد توانست چندين نفر را آموزش داده و آنها را در برخورداري از نعمت خواندن و نوشتن ياري دهد. بطور كلي كمك به همنوعان را وظيفه انساني خود مي دانست. از ديگر خصوصيات شهيد، علاقه ايشان به ورزش كوهنوردي و سير و تفكر در طبيعت بود كه معمولا در برنامه كوهنوردي دوستانش شركت مي كرد و به آرامش و نشاط روحي و رواني خاصي دست مي يافت.
از حمله كينه توزانه دشمن به سرزمين اسلامي ايران و به خاك و خون كشيده شدن مردان، زنان، كودكان و انسانهاي بي گناه و ... در شهرهاي مرزي و ساير نقاط، روح لطيفش آذرده مي گردد، نمي تواند تحمل كند. لذا ماندن را صلاح نمي داند و عشق به جهاد در راه خدا او را به وادي نبرد با دشمنان خدا و كشورش مي كشاند و او چه خوب و  شرافتمندانه به اين هدف بزرگ نائل مي شود و از نزديك ترين راه (شهادت)، به سوي معبودش مي شتابد. اين كار را چه مشتاقانه انجام داد و چه خوب به سعادت ابدي دست يافت و براستي كه خداوند چه ماهرانه گلچين مي كند و ما خاكيان را قابل چنين سرمايه هائي چون محمد و ساير شهداء نمي داند. سر انجام شهيد محمد قدرداني پاريزي، پس از عمري نمونه زيستن، براي چندمين نوبت، همراه با سپاهيان يكصد هزار نفري محمد(ص)، در نهم آذرماه 1365، عازم ميادين نبرد حق عليه باطل شد و سرانجام در عمليات غرور آفرين كربلاي 5، در منطقه شلمچه و با ياد بانوي بزرگوار اسلام،با رمز يا زهرا(ع) و پس از جانفشاني ها و ايثارهاي فراوان، آنگونه كه از خداي خويش خواسته بود، به درجه رفيع شهادت نائل و به قول خودش از دانشگاه جبهه سربلند و سرافراز بيرون آمد. حماسه آفريني او در زمان شهادتش، زبانزد همه كساني است كه در اين نبرد پيروز، شاهد رزم آوري او بودند. او براي نوشيدن شهد شهادت و لقاي پروردگار خود، پا به ميدان جنگ گذاشته بود. در ميان آتش و شليك گلوله هاي توپ، تانك و خمپاره هاي دشمن، چنان حماسه عظيمي به جاي گذاشت كه تنها از پرورش يافتگان مكتب عاشوراي امام حسين (ع) انتظار مي رود. مي بايست بماند تا او شهادت را انتخاب نموده و مرگش مانند زندگيش افتخار آفرين باشد و آنگونه به استقبال شهادت رفت و آن را انتخاب كرد كه خود خواسته بود:
«دوست دارم در آخرين لحظات عمرم نداي الله اكبر بر زبانم باشد. دوست دارم كه بدنم سوراخ سوراخ و قطعه قطعه شود و در آخرين لحظات زندگيم آنقدر درد بكشم، آنقدر خدايم را طلب كنم و آنقدرمهدي يا زهرا (ع) را صدا بزنم كه خداي من،معبود من، آنكه جانم در دست قدرت لايزال اوست، ذره اي از گناهانم را بيامرزد،چون مجاهداني كه مال و جان و هستي خويش را در راه خدا ايثار مي كنند. اين از همه چيز گذشتن بخاطر خداست. مفهوم حقيقي ايثار...»
عاقبت خون پاك او امضاء وتاييد همه گفته هايش بود،شهادت پايان زيبائي بود كه از آغاز از خدايش طلب كرده بود و شهادت، پاداش سعادتمندانه اي براي آن زندگي فرشته گونه بود. او درس شهادت را از پيكر خونين آموزگار شهادت، سالار شهيدان كربلا، حضرت اباعبداالله (ع) آموخته بود. آري، حياتي آن گونه پر بار و پر بركت، پاداشي اين چنين زيبا وبيكران خواهد داشت و شهادتش همان شد كه از خدا طلب كرده بود و در مساكن طيبه و جايگاه راضيه مرضيه مأوا گرفت و روز چهارم بهمن ماه سال 1365 را در اوج عمليات پيروزمند كربلاي 5 (منطقه شلمچه) روز شهادت خود ثبت وبه شربت شهادت سيراب وبا پيكري سرخ از خون دل، به ديدار جانان شتافت تا درس عشق وفداكاري، جهاد و شهادت را به همه ما بياموزد. شكوه مراسم تشييع پيكر پاك شهيد فراموش نشدني است. همه دوستان، ياران، همرزمان، همكاران وكليه همشهريان براي وداع با او در مراسم تشييع گرد آمده بودند و عروج ملكوتي اين شهيد بزرگوار را عظمتي دو چندان بخشيدند. رمز حماسه شجاعت او اتصال به منبع لايزال كلام الهي، يعني قرآن، و دوستي و مؤدت ائمه معصومين (ع) بود. او با ما و در ميان ماست، چون صداي قرآن و مناجات عارفانه اش در گوش هاست. باشدتا با ادامه راهش، يادش را گرامي بداريم و آرمانهاي بلندش را محقق سازيم.


روحش شاد، يادش جاودان و راهش پُر رهرو باد.

 
 
 
 

تمامی حقوق این سایت محفوظ است